تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

222

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

آب در دهان من بخشكانيدى ؛ ( روزگارى بود كه ) به زخمهء دختران رامشگر سرمست مىشديم و از مى ناب سيراب مىبوديم ؛ اگر دوست من شكوه نكند من از مىخوارگى ننگى ندارم ؛ زيرا ( برگشت به شعر نخستين ) چيزى مرگ را بازنمىدارد ، گرچه داروهاى درمان‌بخش بخورى و يا بدماغ بركشى ؛ راهب نشسته ( در ايوان ) ديرى كه ديوارهاى آن سر به آشيان عقاب بالا كشيده است ( نيز نمىتواند از مرگ بازدارد ) ؛ غم‌دانى ، كه شنيده‌اى ، آن را با بامهاى بلند بر بالاى كوهى ساخته‌اند ؛ ( بالاى آن ) با درودگرى ( چوب ) « 1 » و پائين آن با سنگهاى بريده « 2 » و گل خالص سخت چسبناك ( ساخته شده بود ) ؛ چراغهاى برافروخته از روغن زيتون به هنگام شب از آن مانند برق مىتابد ( مىتابيد ) ؛ و خرمابنانى كه در آن كاشته بودند و ( چنان پربار بود كه نزديك ) بود غوره‌هاى آن به خوشه‌ها سنگينى كند ( و بيفتد ) ؛ ( چنين كاخى ) پس از آنكه نو بود خاكستر شد و زبانهء آتش زيبائى آن را ببرد ؛ و ذونواس تن درداد و در پى مرگ رفت ( پيش از آن ) او مردم خود را از چنين تنگناى سختى بيم داده بود . » « 3 » ابن الذئبة الثقفيّ « 4 » درآمدن سپاهيان به زمين حمير و آنچه از ايشان بر مردم حمير رسيد گويد : لعمرك ما للفتى من مفرّ * مع الموت يلحقه و الكبر لعمرك ما للفتى صحرة * لعمرك ما ان له من وزر ابعد قبائل من حمير * اتوا ذا صباح بذات العبر

--> ( 1 ) - مقصود اين است كه سقف و قسمت بالاى آن از چوب بوده است . ( 2 ) - نشوان « جروب » را « حجارة مقطوعة » معنى كرده است . ( 3 ) - گويا شاعر نيز به روايت متن معتقد است : اطرافيان ذونواس او را چنان‌كه بايد كمك نكرده‌اند با آنكه او ايشان را پيش از آن از نتايج جبن و ترسشان ترسانده بوده است ( رجوع شود مخصوصا به روايت آيندهء هشام ) ؛ به همين جهت ذونواس خود را كشته است . ( 4 ) - نام اين شاعر مشكوك است . ثقيف نام ساكنان شهر طائف است كه واقع است در مشرق مكّه .